عشققها سرکشند
اينجا مزار عشقهای من است. بارها از اين پنجره کدر ، افق روياهايم را تجسم کرده ام و بارها و بارها اشک ريخته ام.
من به دنبال اشک نمی روم ، اشک عاشق من شده است.
عشقها می آيند و می روند. عشقهايی که بس سرکش ترند از زيستن در اندام انسانی آنکه دوستش دارم!
عشقها سرکشند ، سرکش و گستاخ . و به نياز دائم اشکهای من وقعی نمی نهند.
عشقها در من ميزيند و بس. و از چشمان من به قلب آنکه دوستش دارم نمی جهند.
عشقها بس سرکشند!

0 Comments:
Post a Comment
<< Home